سه شنبه ششم شهریور 1386
سفر نامه به تایلند

سلام به همه دوستای خوب و مهربونم،من برگشتم با کلی تجربه های شیرین و تلخ ،که سعی میکنم در چند مرتبه براتون بنویسم که خسته نشید.

در ضمن دلم خیلی برای شما تنگ شده بود و انگار یه چیزی گم کرده بودم.

صبح سه شنبه ساعت سه نصف شب راننده شرکت محمود اومد دنبالمون و ما رو برد فرودگاه امام خمینی،ساعت 6:30 هواپیما بلند شد و ساعت 1:30 به ساعت تهران(5 بعد از ظهر بانکوک)رسیدیم. 7 ساعت پرواز واقعا خسته کننده بود ولی به هر حال گذشت ،در فرودگاه هم یه خانوم تایلندی به اسم سانتانا اومده بود دنبالمون،سانتانا 45 ساله بود ولی از من خیلی فرزتر و سر حال تر نشون میداد ،فارسی رو کمی بلد بود ولی ارتباطش با مسافرا بیشتر با زبان انگلیسی بود.

ما رو به هتلمون رسوند(مونتین ریور ساید) و رفت تا فردا صبحش بیاد دنبالمون و ما رو ببره تور(فلوتینگ مارکتینگ،شوی فیلها،شوی تایلندی،مبارزه تمساح و..).

وسایلمون رو که گذاشتیم رفتیم خیابون پت پونگ که هم بازار شب بود و هم کلی دانسینگ و شوهای س ک س ی،باور کنید وقتی از اون خیابون گذشتم شوکه شده بودم با اون که در مورد تایلند زیاد شنیده بودم ولی تا آدم خودش نبینه باور نمیکنه.اولین شب بود و کلی ترسیده بودم ولی خدارو شکر هیچ کس با آدم کاری نداشت و شهر در امن و امان بود..بعد از چرخ زدن و مک دونالد خوردن برگشتیم و خوابیدیم.وفردا و پس فردا(سفری ورد) رفتیم تور که خیلی خیلی خوش گذشت و چند دوست توی تور پیدا کردیم،از همه جا عکس انداختم که هر دفعه چند تاشو براتون میزارم.البته پول تمام گشتهای تور رو همونجا به دلار (نفری ۴۰ تا ۵۰ دلار)میدادیم که کلا چیزی حدود ۶۰۰٬۷۰۰ هزار تومان شد.

عصر ها میرسیدیم هتل و شبها خرید میکردیم،ولی چند سری آقایون محترم که مجردی تشریف آورده بودن و به گفته خودشون خانوماشون یا مکه بودن یا مشهد و یا اصلا نمیدونستن که شوهراشون کجا هستن،شب تا صبح در دیسکو ها میرقصیدن و جای خانوماشون رو خالی میکردن،تازه به محمود هم یواشکی میگفتن چرا خانومتو آوردی باید تنها اومد تایلند،بعضی هاشون هم به رفاقت ما قبطه میخوردن و میگفتن شما خیلی با هم دوست و رفیقیت.

از غذاشون بگم که حالتون بهم بخوره ،توی خیابون هر کسی یه چرخ دستی گذاشته بود و غذا می پخت،اونم چی؟سوسک و مار مولک و موش و کرمه پرورشی و ملخ و خرچنگ و......تازه همشم سرخ شده و برشته شده ،من که اوایلش همش عق میزدم تا کمی برام عادی شد و محمود نمیزاشت من نگاه کنم.کلا تو غذاشون ادویه خاصی داشتن که زیاد خوشایند نبود و ما اکثرا ناهارا رو که توی تور بودیم مرغ یا ماهی بر می داشتیم و با سالاد خودمونو سیر میکردیم ولی اونقد تو روز بستنی و سیب زمینی سرخ شده و نوشابه و شیرینی میخوردیم که لاغر که نشدیم هیچی دو سه کیلو هم چاق شدیم.

صبحانه هم که به حسابه هتل و سلف سرویس بود خیلی خوب بود و از میوه و شیرینی و سالاد گرفته تا انواع غذاهای سرد گرم میشد پیدا کرد.

بعد از سه شب با اتوبوس کولر دار ما رو پاتایا بردن ٬لیدرمون تو پاتایا زنی به اسمه لینا بود که همسن من بودو خیلی مهربون با مسافرا برخورد میکرد ٬لینا ما رو به هتل خیلی قشنگی که ساحل زیبایی داشت رسوند.(رویال کلیف)،همونطور که از اینجا بهمون گفته بودن توی هتلهای ما کمتر ایرانی بود و میگفتن ایرانی ها کمتربه هتل پنج ستاره میان و اروپایی زیاد تر بود.همه کارکنان هتل لباسهای یکجور و شیکی پوشیده بودن و مدام تعظیم میکردن و میگفتن کاپونکا(متشکرمه تایلندی).

توی پاتایا هم خیابونی معروف بود که همه اونجا میرفتن و اسمش واکینگ استریت(پیاده روی)بود و از دو طرف بسته بود و هیچ ماشینی نمیتونست توش بره.شب اول رفتیم اونجا،خیلی پر نور و قشنگ بود و کلی مغازه داشت که البته گرون بود٬کلی هم دیسکو و دانسینگ و.....،کلی عکس و فیلم گرفتیم و برگشتیم.

دو روز هم اونجا با تور چرخیدیم(تور جزیره با قایق موتوری پر سرعت،تور پارک آبی ،شهر بازی،برج بلند پاتایا که از اون بالا با کابین دو نفره سر باز پایین اومدیم،و شوی آلکازار).

جالبه که بدونید اونجا نمیشه مرد واقعی رو تشخیص داد ،چون خیلی از مرداشون به خاطر توجه توریست به زنای تایلندی ،با عمل جراحی زن شدن و فقط از صدای نکره و بعضی چیزا میشه فهمید که چی بودن و چی هستن،مثلا تو همون شویی که رفتیم و واقعا قشنگ بود، بعدش فهمیدیم همه مرد بودن و منو از عکسایی که باهاشون انداخته بودم پشیمون کردن.

شب آخره پاتایا هم با یه زوج مشهدی(محبوبه و علی)که از ما بزرگتر بودن به دیسکو تونی رفتیم که قبلا بهمون گفته بودن محیط بدی برای خانواده نیست،خلاصه رفتیم و چیزی که منو خیلی غمگین کرد ،دیدن همه مردای مجردی بود که توی تور ما بودن و خیلی ادعای پدری و همسری داشتن،اونا هم از اینکه شوهرامون مارو بردن خیلی خجالت کشیدن و اولش کمی نشستن ولی بعدش هر کدوم با چند تا دختر تایلندی میرقصیدن و .......منم که حسابی عصبانی بودم به جای همه اونا از دست محمود بیچاره به جرمه مرد بودن عصبانی شذه بودم و چیزی رو که میدیدم باور نمیکردم.

روال اینجوری بود که هر مردی از زنی که خوشش میومد از طریق گل فروشی که اون وسطا میلولید یه رز قرمز میخرید و برای اون میفرستاد،دختر تایلندی هم از خدا خواسته با چند تا ماچ و موچ تشکر میکردو دیگه از بغل طرف تکون نمیخورد و........

جالب اینه که محمود هم با یک دنیا عشق برام گل خرید و داد دستم،کلی ذوق مرگ شدم ولی زیاد طاقت نیاوردم و اومدیم بیرون و به قول محمود به اون دوستان مجردمون چنان نگاهی کردم که آب شدن و خودشونو گم و گور کردن.

از همین جا به همه دوستای خوب و مامانای مهربون توصیه میکنم به هیچ وجه شوهرشونو به تنهایی در تایلند رها نکنند ،چون واقعا دورو بر مردای مجرد خالی نبود ولی با مرد زن دار کسی کاری نداشت.من ترکیه هم رفتم،محمود هم چند کشور اروپایی رو به خاطر ماموریت دیده ولی هیچ کدوم با تایلند قابل مقایسه نبود.وقتی اومدیم بیرون سرم داشت میترکید ،رسیدیم هتل چند تا قرص خوردم تا کمتر صحنه ها جلوی چشم رژه برن و دردم کم شه،محمود هم منو به حال خودم گذاشت تا کمی آروم بشم،همش میگفتم چقدر مردها ذات کثیفی دارن،چه جوری میتونن تو چشم زنشون نگاه کنن ،احتمالا با چند تا سوغاتی....میکردن.من جای همشون غصه خوردم .

بعد از سه شب از پاتایا به بانکوک بر گشتیم تا با هواپیما به پوکت بریم،آخه پاتایا فرودگاه نداره.توی ماشین با یه پدر و پسر آشنا شدیم که دوتایی اومده بودن و خیلی هم با هم خوب و صمیمی بودن.

توی فرودگاه بانکوک بهمون اضافه بار خورد و کلی اذیت شدیم و در نهایت 18 هزار تومان جریمه شدیم با اونکه تمام دستامون پر بود و کلی وسیله های سنگینو با خودمون توی هواپیما بردیم.

محمود هم اولتیماتوم رو داد که دیگه هیچی نمیخریم،منم قول دادم ولی نتونستم به قولم عمل کنم،چون هر چی میدیدم دلم میخواست واسه هستی بخرم.

ساعت 5 عصر به هتل (نووتل)رسیدیم و توی استخره سه طبقه و قشنگه هتل شنایی کردیم که خیلی مزه داد.

باید بگم توی پوکت کمتر ایرانی بود تا چشم کار میکرد اروپایی میدیدی،آخه پوکت همه چیزش از غذا و هتل گرفته تا کرایه تاکسی و خرید خیلی گرون تر بود ،ولی هر چی از قشنگیش بگم کم گفتم ،کنار دریای قشنگ با ماسه کرم رنگه نرم و ساحل زیبا با جزیزه های محشر و عالی که معروفترینش (فی فی آیلند و سی کانوئه)بود که دو تور جداگانه داشت و ما تو اون دو روزی که فرصت داشتیم هر دو رو رفتینم،یکیشو با کشتی،و یکیشو با قایق پر سرعت،واقعا عالی بود و خیلی لذت داشت.

گردنم خیلی درد میکنه و به زور پشت کامپیوتر نشستم ،اگه موافق باشید بقیه شو بعد از تعطیلات سه روزه مینویسم و عکس هم میزارم،چون هنوز عکسارو تو کامپیوتر نریختیم،حدود 1500 تا عکس گرفتیم که خیلیاشو من واسه شما گرفتم تا وسوسه تون کنم با شوهراتون یه سفر برین تایلند تا بهتون خوش بگذره ولی مواظب ماساژ تایلندی باشین تا به روز من نیوفتین و تو کشور غریب کارتون به بیمارستان نیوفته.امروز هم باید دوباره برم دکتر٬ برام دعا کنید تو رو خدا ٬خیلی درد دارم.

فعلا خداحافظ تا بعد و بقیه ماجرا و کارای هستی خانوم تو این مدت و...........

   

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 16:21